شعر و شاعر!!!

امروز پس از 2سال مجددا به طور اتفاقی چشمم به قطعه شعر بی محتوا،پوچ و خالی از تفکر یکی از شاعران! -اگر شاعر بنامیمش-در توهین به استاد شجریان افتاد(منتشر شده در یکی از خبرگزاری ها) که بسیار ناراحتم کرد، و مرا برآن داشت تا جهت روشن شدن اذهان عمومی باآنکه عموم خود عاقلترینند،آن را در وبلاگ قرار دهم.هرچند جوابی که به این شعر توسط یکی از طرفداران استاد داده شد،نیز کوبنده بود و مرهم زخم هایمان اما باید عرض کرد،متاسفانه به تازگی نیز رسم شده است که به بهانه های مختلف بزرگان موسیقی اصیلمان را مورد توهین قرار میدهند بدون اینکه ذره ای درک،شعور،منطق و... در وجود این اشخاص باشد.بیشتر از این نمیگویم و به قول استاد قضاوت را به خود شما میسپارم.جهت دریافت شعر و جزئیات بیشتر به پست اختصاصی بعدی مراجعه نمایید

سپاس از صبر و متانتتان

 

 

 

 

 

 

   + حسین پور - ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٥

شعر و شاعر!!!!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + حسین پور - ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٤

شمس و مولانا

با نگاهی به آثار زیبای همایون شجریان در سال های اخیر و پیشرفت های والا و چشمگیری که در عرصه موسیقی داشته است باید به این نتیجه رسید که همگام با پدر بودن و پا به پا و در کنار پدر نشستن از کودکی،او را به چنین جایگاهی رسانده،هرچند که تلاش های خود او نیز قابل چشم پوشی نیست.به حق که فرزند خسرو آواز ایران است او.....

و حال قطعه ای بسیار زیبا از اپرای مولوی(دیدار شمس و مولانا) از وبلاگ همایون شجریان (http://homayounshajarian.blogfa.com) تقدیمتان:

 

دیدار شمس و مولانا
از اپرای مولوی

به کارگردانی بهروز غریب‌پور
و آهنگسـازیبهزاد عـبــدی

شاهکاری از:
همایون شجریان و محمد معتمدی

 

 

متن گفت‌وگوی شمس و مولانا
به‌همراه ارجاعات به منبع

شمس:
هر زمان (نفس) نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی‌ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی‌ست

- مثنوی معنوی، دفتر یکم، بخش ۶۲، ابیات ۳۸ و ۳۶

شمس:
آزمودم مرگ من در زندگی‌ست
چون رهی (رهم) زین زندگی پایندگی‌ست

- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۸۴، بیت ۹

مولانا: کیستی تو؟

شمس: کیستی تو؟

مولانا: قطره‌ای از باده‌های آسمان

- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۲۵، بیت ۲۷، مصرع اول

شمس:
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان

- مثنوی معنوی، دفتر یکم، بخش ۵۰، بیت ۱۲

مولانا: کیستی تو؟

شمس:
آدمی مخفی‌ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان

- مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۲۱، بیت ۳

مولانا: کیستی تو؟

شمس:
تیر پرّان بین و ناپیدا کمان
جان‌ها پیدا و پنهان جانِ جان

- مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۲۶، بیت ۷۸

مولانا: کیستی تو؟

شمس:
ره نمایم همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق

- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۷، بیت ۲۹

مولانا: کیستی تو؟ همدلی کن ای رفیق!

شمس:
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری‌خوانم

هر کس که پری‌خوتر در شیشه کنم زودتر
برخوانمُ افسونش حراقه بجنبانم

... / هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم

هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم / ...

- دیوان شمس، غزل شماره‌ی ۱۴۶۶، ابیات اول، دوم و سوم (مصرع دوم) + مصرع اول بیت ۹

مولانا: کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم من؟

شمس:
تا نگردی پاک‌دل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان

- دیوان شمس، غزل شماره‌ی ۲۰۲۲، بیت ۸

شمس:
رخت بربند و برس در کاروان

- دیوان شمس، غزل شماره‌ی ۲۰۲۱، بیت اول، مصرع دوم

شمس:
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرَد باد را آن بادران؟

- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۸، بیت ۲۰

مولانا: هیچ نندیشم به‌جز دلخواه تو

- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۲۹، بیت ۴، مصرع دوم

مولانا:
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو

چشم گریانم ز گریه کُند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو

بس بگفتم کو وصال و کو نجاح
برد این کوکو مرا در کوی تو

جست‌وجویی در دلم انداختی
تا ز جست‌وجو روم در جوی تو

خاک را هایی و هویی کی بُدی؟
گر نبودی جذب های و هوی تو

- دیوان شمس، غزل شماره‌ی ۲۲۲۵، ابیات ۱، ۲، ۳، ۸ و ۹

شمس:
مخزن إنّا فتحنا برگشا
سرّ جان مصطفی را بازگو

مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو

- دیوان شمس، غزل شماره‌ی ۲۲۲۷، ابیات ۵ و ۶

مولانا:
چون دهانم خورد از حلوای او
چشم‌روشن گشتم و بینای او

پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم

 

- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۹۷، ابیات ۴۰ و41

 

 دانلود(حجم 9مگابایت-زمان 9:50-فرمت mp3)

 

 

 

   + حسین پور - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۳

به یاد اساتید

در سومین سالگرد درگذشت استاد پایور(که هر چه یاد کنیم بازهم کم است) به جا دیدم مجددا پس از سه سال شعر بسیار زیبایی که جناب آقای دانشمند در وصف اساتید پایور و مشکاتیان سروده اند را تکرار نمایم. یادشان گرامی و روحشان شاد


بنال ای ساز غمگین نغمه سر کن
ز داغ هجر یاران گریه سرکن
بیا سنتور، وقت نالیدن توست
کنون هنگام بی سامانی توست
بخوان گرچه صدایت غرق بغض است
بخوان گرچه فلک پشتت شکسته است
به یاد پایور، رب النوع سنتور
بزن راز و نیاز، در مایه شور
ز راز دل برایم گفتگو کن
ز جور شهرآشوبان ، مویه سر کن
بزن از پرده عشاق رمزی
بگو از داستان مجنون و لیلی
حکایت سر کن از مضراب پرویز
به یاد دود عودش اشکها ریز
کجا شد خالق دستان و بیداد
ز بیداد زمان، فریاد کن فریاد
مگر از قاصدک چیزی شنید او؟
که سر بر آستان جانان نهاد او
بیا ای ساز غمگین گریه سر کن
"همه غمهای عالم را خبر کن"
محسن دانشمند

 

 

   + حسین پور - ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٠

به پاس بزرگداشت استاد پایور

چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب

امروز به پاس بزرگداشت سومین سالگرد بزرگ مرد موسیقی ایران و خداوندگار سنتور،قطعه تصویری بسیار زیبا از ایشان به همراه نوازندگی تنبک استاد محمد اسماعیلی و آواز نادر گلچین تقدیمتان میکنم.همچنین خاطراتی به یاد ماندنی از بزرگان موسیقی و کسانی که از مکتب استاد پایور بهره برده اند برایتان میگزارم.امیدوارم با الگوبرداری از منش و کردار و خلق و خوی این یگانه استاد سنتور حداقل کسی باشیم که گوشه ای و فقط گوشه ای از تلاش های وصف ناپذیر و بی انتهایش را جبران کنیم.

یادش گرامی و روحش قرین رحمت ایزدی باد.

خاطراتی از پیمان آذرمینا:

من از سال 62 تا 71 به مدت 9 سال افتخار شاگردی استاد فرامرز پایور را داشتم. یقینا در این مدت خاطرات زیادی از کلاس داشته ام.در زیر خاطراتی را برای زنده کردن یاد استاد ذکر می کنم:

خاطره 1 - ایشان برای شاگردان کلاس، آخر هر ماه در منزل خود کنسرت آموزشی برگزار می کردند. بدین ترتیب که در هر کنسرت تعدادی از شاگردان از خیلی مبتدی تا خیلی پیشرفته انتخاب می شدند و قطعاتی را انتخاب و اجرا می نمودند. مدعوین این جلسات بدین ترتیب انتخاب می شدند که هر کس که در برنامه قرار بود اجرا داشته باشد، می توانست دو میهمان را به همراه بیاورد. هدف اصلی از این کنسرتها این بود که هنرجویان این قابلیت را پیدا کنند که در جمع بتوانند اعتماد به نفس داشته و اجرا نمایند. خود استاد نیز نهایتا نظرات و توصیه هایی به هر مجری ارائه می نمودند. این کنسرتها مقررات خاصی نیز داشت؛ در تنفس میان برنامه فقط چای و بیسکویت و آنهم توسط خود شاگردان سرو می شد و کسی اجازه نداشت شیرینی بیاورد، طوریکه وقتی در یکی از جلسات مادر یکی از هنرجویان شیرینی آورد، مجبور شد آن را برگرداند. یکی دیگر از مقررات این بود که با توجه به جو آن زمان و برای اینکه مزاحمتی برای این کنسرت ایجاد نشود، خانمها باید با حجاب در کنسرت حاضر می شدند و چون در این میان تبعیض ایجاد نشود برای آقایان نیز مقررات خاصی بود: باید با لباس آستین بلند حضور می یافتند؛ یک بار یکی از شاگردان پیشرفته، با لباس آستین کوتاه آمده بود. به ایشان گفتند که باید به منزل رفته و لباس آستین بلند بپوشند ولی چون ایشان برنامه داشتند و منزلشان هم نزدیک نبود، استاد یک پیراهن آستین بلند از پیراهنهای خودشان به ایشان دادند که بپوشد و برنامه خود را اجرا کند و برای جلسه بعدی پیراهن را به خشکشویی داده و بازگرداند. در هر حال هر مقرراتی که گذاشته می شد شوخی بردار نبود و حتما می بایست اجرا شود.

 

خاطره 2- یک بار در کلاس استاد، یکی از هنرجویان برای اینکه سنتور خود را از جعبه بیرون آورده و آن را برای اجرا روی میز بگذارد، جعبه سنتور را روی زمین گذاشته و آن را باز کرد. استاد بلافاصله از ایشان خواستند که جعبه را روی میز یا صندلی بگذارد و سنتور را بیرون بیاورد. هنرجو گفت که صندلیها پر است و جا برای این کار نیست. استاد فرمودند که از کسی که روی صندلی نشسته خواهش کن چند لحظه بلند شود و جعبه سنتور را روی صندلی گذاشته و آن را باز کن. این کار انجام شد ... . وقتی علت را از استاد جویا شدیم ایشان گفتند که باید نوازنده برای ساز خود احترام قایل باشد و در این صورت است که بقیه هم برای ساز و نوازنده احترام قایل خواهند شد

 

پژمان آذرمینا:

چند نکتهٔ تأمل برانگیز در مکتب استاد پایور (دهه ۱۳۶۰)

1. معرف و انگیزه: داشتن این دو شرط برای ورود به مکتب استاد پایور تقریبا قطعی بود. تا جایی‌ که من به یاد دارم ایشان شاگردی را بدون معرف قبول نمی‌کردند و به خصوص در مورد شاگردان بزرگسال مطمئن می‌شدند که انگیزهٔ کافی‌ برای استفاده از مکتب ایشان وجود دارد. شانس بزرگ من این بود که برادرم پیمان آذرمینا نیز شاگرد ایشان بودند و معرف من شدند. از نظر انگیزه، ایشان خیلی‌ تلاش کردند که من را به ساز دیگری مثل تار یا تمبک سوق دهند ولی‌ وقتی‌ من گفتم می‌خواهم قطعه فانوس را با برادرم اجرا کنم، قانع شدند!

2. شیوهٔ خشک کتابی‌: در اکثر مواقع انتظار از شاگردان این بود که مطلب کتاب را عیناً مثل کتاب و بدون هیچ تغییری بنوازند. به نظر می‌رسد دلیل این امر این بود که ایشان می‌خواستند نسلی از نوازندگان را تربیت کنند که رپرتوار سنتور را به طور دقیق آموخته باشند و بتوانند به شاگردان خود به خوبی‌ انتقال دهند (تربیت مدرس سنتور). در موارد استثنائی، استاد انعطاف نشان می‌دادند و روشهای غیر کتابی‌ را آموزش می‌دادند. به خاطر دارم اولین باری که استاد پایور به اینجانب ۳ اصل بنیادی نوانس را آموزش دادند مقدمهٔ چهارگاه دورهٔ ابتدایی بود. بسیار ساده: * وقتی‌ قسمتی‌ تکرار میشود، بار دوم میتواند آرامتر نواخته شود. ** وقتی‌ از بم به زیر میرویم، می‌توان محکمتر نواخت. *** وقتی‌ از زیر به بم میرویم، می‌توان آرامتر نواخت (به خصوص در پاساژ ها). همین سه نکتهٔ خیلی‌ ساده تاثیر چشمگیری در آمیختن احساس با موسیقی‌ داشت و به مرور می‌دیدیم که چگونه خود استاد نوانس می‌دادند و یا مضراب گذاری‌ها را تغییر می‌دادند.

3. آواز، تمبک و سه تار: هر نوازندهٔ سنتوری می‌داند که ردیفهای سنتوری آکنده است از قسمتهای آوازی. استاد پایور تاکید خاصی‌ داشتند که ما بتوانیم آواز‌ها را همراه با ساز بخوانیم. مطمئناً هدف این نبود که امر بر ما مشتبه بشود که تعلیم آواز می‌دیدیم (هر چند در مواردی این اتفاق افتاد)، بلکه هدف عمد‌تاً این بود که اگر روزی با خواننده‌ای خواستیم همکاری داشته باشیم، بتوانیم همکاری موثرتری برقرار کنیم. دانستن اصول اولیه تمبک را برای اکثر شاگردان خود ضروری میدانستند، هم بابت همکاریهای آینده با نوازندگان تمبک و هم از نظر تقویت حسّ ضرب شناسی‌. و سه‌ تار را فقط برای مواردی توصیه میکردند که شاگردی می‌خواست در کنار نوازندگی آهنگسازی کند. خود ایشان الگوی بسیار خوبی‌ از این سه‌ مورد بودند.

4. تشویق همنوازی، ارجاع هنری: یکی‌ از نکات بارز مکتب استاد پایور تشویق به همنوازی بود. سنتور با تمبک، سنتور با سنتور، و سنتور با سازهای دیگر. در سر کلاس، معمولان یکی‌ از شاگردان، مستمعین (که تمبک میدانستند) یا خود استاد با تمبک قطعات ضربی را همراهی میکردند. در کنسرت ها، بیشترین همکاری بین شاگردان استاد پایور با استاد اسماعیلی اتفاق می‌‌افتاد. همچنین استاد پایور شاگردان خود را از طریق همطرازان خود با نوازندگان سازهای دیگر آشنا میکردند تا همکاریهای هنری در سطوح مختف شکل گیرد. گاهی نیز همکاریهای هنری بین شاگردان خود استاد شکل می‌گرفت که بازده آن‌ در کنسرتهای ماهانه، آلبوم گفتگو و کنسرت خیریه فرهنگسرای ارسباران به خوبی‌ ملموس بود. اینجانب سالها با برادرم، خانم اکبری و خانم حقگو از شاگردان برجسته استاد پایور همکاری هنری داشتم و حاصل آن به صورت کنسرت‌ها و آهنگهای جدیدی مانند مینو و شبدیز ارائه شد.

5. تدریس خانمها: کلاس آقایان و خانمها در مکتب استاد پایور جدا بود. و کلاس خانمها توسط معدودی از شاگردان مبرز استاد همچون خانم افتاده، خانم اکبری، خانم شجاع اردلان و خانم حقگو در سالهای مختلف اداره می‌‌شد. روزهای پنجشنبه استاد تعداد بسیار معدودی شاگرد خانم داشتند. همین امر نشان می‌‌دهد در آن‌ دوران چقدر راهیابی و دسترسی‌ به مکتب استاد پایور برای خانمها دشوار بوده. خوشبختانه، در کنسرتهای ماهانه، این تفکیک وجود نداشت و خانمها و آقایان در کنار یکدیگر در برنامه‌ها شرکت داشتند. استاد برای این رویه خود دلایل خاصی‌ داشتند، ملاحظات اجتماعی زیادی را در نظر می‌گرفتند و نگرش شخصی‌ ایشان هم بی‌ تاثیر نبود. البته به مرور زمان شاهد این بودیم که این نگرش مثبت تر شد و امکان تحصیل مستقیم سنتور برای خانمها نزد استاد پایور بیشتر فراهم شد. هم اکنون که ۲۰-۳۰ سال از آن دوران میگذرد، به نظر می‌رسد که این روند به همین صورت ادامه یافته است و شاهد حضور متعادل‌تری از خانمها و آقایان در عرصه نوازندگی سنتور هستیم.

منبع خاطرات:

http://www.facebook.com/groups/175426769170424  

 

دانلود قطعه تصویری(حجم 10مگابایت- زمان6:30- فرمت WMA)

 

 

 

   + حسین پور - ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۸

هر چه میخواهد دل تنگت بگو......

18 آذر سالگرد بزرگداشت پدر سنتور ایران زنده یاد استاد فرامرز پایور نزدیک است.هر چند ناچیز است دستان خالی و بی بضاعت ما،اما یادش را گرامی میداریم........

 

   + حسین پور - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۱